خرید بک لینک
و من، که مدت هاست پی برده ام به این حقیقت تلخ که چقدر دیر به این دنیا آمده ام که هیچ چیز امروز به من تعلق ندارد ... که تمام تعلقات من قرنی عقب است خستگی یعنی همین.

برچسب: خستگی,خستگیا سیاوش,خستگی مزمن,خستگی چشم,خستگیات چند گل من,خستگیا,خستگی روحی,خستگی ها قمیشی,خستگی بعد از انزال,خستگی مفرط, نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 0:07

وآرامشی که در هیچکجا نبود ... که انگار این واژه، چیزی به جز توهمات شبانهام نبوده کسی که تحمل سنگینی سرش را دیگر ندارد.. شايد، در توهمات ذهن جوان و پر از اميد روزهاي دير و دورت، نفرت ميپراکني در فضايي متعفن از هوايي که صاحبش نيستي که نفس ميکشي و دانه به دانه نظاره ميکني رفتنهاي اجباري و تکراري را از راههاي اجباري و تکراري ... و صدايت هم درنميآيد... بيندازيد لطفا اين پرده نمايش را که تکتک لحظههايش را ديگر از حفظم...و تکرار ... تکرار ... تکرار ... و کسی که خفه میشود در مقابل این همه آرزویی که حق ما بود ... حق نسل ما بود ... و جایی میان زمین و هوا محو شد.

برچسب: خدایا کمی بیا جلوتر, نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 12:35

رفت . امتحان داشتم.. رفتن ها، کم و بیش آه من را در آورده همیشه ... بعد هم تمام شده (؟) من، تا به حال شب امتحان زیاد داشته ام و شب خیلی از آن ها یک رفتنی بوده حالا، امتحانی ندارم ... رفتنی هم که نیست . چیزی از من، هیچ کجا جا نمانده حتی در همان شب اما یک زخم کهنه ای هست که عفونی شده دوباره.باید داستان مردی را بنویسم که آرمان هایش آنقدر جلوتر از خودش راه رفتند راه رفتند که آخر سر، ایستاد ... رد کوفتی شان را نگاه کرد و دور زد و از یک راه دیگری رفت به جایی که هیچ کجا نبود رفت زیر لب آواز خواند و آهسته گام برداشت و بی عجله رفت رفت که بازنگردد. بالاخره، یک روزی یک جایی یک غ

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 10:58

صفحه بندی